www.1xirani.com

عنوان بلاگ

این یک کپشن است
11 جولای 2018

آزادمنشی و بزرگواری

/
نوشته شده توسط
/
دیدگاه0


مردی را به جرم قتل نزد کوروش کبیر آوردند.
پسران مقتول خواهان اجرای حکم اعدام شدند.(۱)
قاتل از کوروش کبیر برای انجام کاری مهم برای برادرش،۳ روز مهلت،تقاضا کرد.
شاه پرسید:چه کسی تو را ضمانت خواهد کرد؟
قاتل به مردم نگاهی کرد و گفت:این فرمانده بزرگ.
کوروش کبیر گفت:ای سپهسالار آراد،آیا این مرد را ضمانت می کنی؟
آراد گفت:بله سرورم.
شاه گفت:تو او را نمی شناسی و اگر فرار کند،حکم را بر تو اجرا می کنیم.
آراد پاسخ داد:ضمانتش می کنم.
قاتل رفت و سه روز مهلت در حال اتمام بود و مردم نگران سپهسالار لشگر خود،آراد بودند که مبادا حکم بر او اجرا شود.
اندکی پیش از غروب،مرد قاتل بازگشت و در حالی که بسیار خسته بود،خود را تسلیم جلاد کرد.
کوروش بزرگ پرسید:چرا برگشتی؛در حالی که می توانستی فرار کنی؟
پاسخ داد:ترسیدم که بگویند وفای به عهد از میان مردم ایران رفته است.
پادشاه از آراد پرسید:چرا او را به قیمت جانت ضمانت کردی؟
آراد پاسخ داد:ترسیدم که بگویند مهرورزی و نیکی از میان مردم ایران رفته است.
در این هنگام،پسران مقتول نیز متاثر شدند و گفتند:ما از او گذشتیم؛زیرا می ترسیم که بگویند بخشش و گذشت از بین مردم ایران رفته است.

این حکایت رو گذاشتم زیرا می ترسم که بگویند گذشته ایران از یاد مردم ایران رفته است.
به یاد داشته باشیم که ما از نسل بزرگانیم و می توانیم دوباره،اصالت و فرهنگ اجدادمان را بازسازی کنیم.

(۱):در زمان هخامنشیان،برای اعدام،پوست مجرم را زنده زنده می کندند.
منبع : http://www.varzesh11.com/fa/user/147865

برای دریافت بهترین خبرهای فوتبالی عضو کانال تلگرامی ما شوید :

برای عضویت اینجا را کلیک کنید